![]() |
![]() |
|
| من آن خنجر به پهلویم، که دردم را نمی گویم / به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم |
|
سوال... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 تیر1387ساعت 20:44 توسط یلدا |
|
|
پیراهن کبود پر از عطر خوش را |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 تیر1387ساعت 20:11 توسط یلدا |
|
|
میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 تیر1387ساعت 22:4 توسط یلدا |
|
|
از من بگریزید که می خوردم امروز |
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 تیر1387ساعت 0:8 توسط یلدا |
|
|
به شانه ام زدی که تنهاییم را تکانده باشی به چه دلخوش کرده ای تکاندن برف از شانه های آدم برفی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 تیر1387ساعت 23:55 توسط یلدا |
|
|
بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت 23:30 توسط یلدا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 21:23 توسط یلدا |
|
|
امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 تیر1387ساعت 21:20 توسط یلدا |
|
|
به عیادت صمیمیّت در بیمارستان دل رفتم بر روی در نوشته بود خطر مرگ!
مبتلا به میکروب غربت از پشت شیشه نگاهش کردم چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود دانستم که روز وداع نزدیک است مُشتهایش را باز نمود کف دستش قطره های اشکم بود که روزی به او بخشیدم به چشمهایم دست کشیدم خشک بودند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 22:52 توسط یلدا |
|
|
رویاهایم را تکه تکه کرده ام وبه حراج می گذارم رویاهایم را می فروشم تا بتوانم به جایش کابوس را قسطی بخرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 تیر1387ساعت 21:50 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نسل من از نسل
ققنوس است. من زاده شده ام برای تنهایی من زاده شده ام از تن تنهاترین تنها وتنهایی را با خود خواهم برد به دورترین گورستان تا به یاد من سنبلی از باران بسازند باز می گویم که من از نسل ققنوسم و در تنهایی خود می سوزم تنهایی من با شب درهم تنیده شده ودر تنهاییم تندیسی از ققنوس می سازم تا به همگان بفهمانم چه زیباست ققنوس و چه نورانی به هنگام خود سوزی پیش خواهم رفت تا دوزخ تا آتش تا گور و باز می گویم که از یاد نبرید من از نسل ققنوسم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|