تبليغاتX
> افسانه تلخ
من آن خنجر به پهلویم، که دردم را نمی گویم / به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم

سوال...

دیر گاهی است سوءالی دارم

و معما این است:

سهم آزادی پروانه کجاست؟

و چرا بال کبوتر فقط آهنگ قفس میخواند؟

مرغ باران به کجا میبارد؟

و چرا یک گنجشک، بار اول که سر از لانه برون می آرد

تا که پر گیرد و بالا برود

آسمان را جا نیست؟

و نمیدانم من

از چه رو میگویند، شب خمار است و سیاه؟

شب اگر تاریک است، علتش بخشش خورشید به ماه است و زمین..

و سوالم این است:

سهم دلتنگی خورشید کجاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 20:44  توسط یلدا | 

 

پیراهن کبود پر از عطر خوش را
برداشتم که باز بپوشم پی بهار
دیدم ستاره های نگاهت هنوز هم
در آسمان آبی آن مانده یادگار
آمد به یاد من که ز غوغای زندگی
حتی تو را چو خنده فراموش کرده ام
آن شعله های سرکش سوزان عشق را
در سینه گداخته خاموش کرده ام

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 20:11  توسط یلدا | 

               

                   میروی تا با نبودن عشق را پرپر کنی.

                      میروی با اشک حسرت.دیده ام را تر کنی

                      آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است

                      من نباشم می توانی روزها را سر کنی؟؟؟

                      در نبودت گریه کردم.آینه احساس کرد!

                      آینه شو گریه ام را حس کنی. باور کنی

                      سبز درعشقت شدم کم کم تو دانستی ولی!

                      عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی

                      بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره

                    کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 22:4  توسط یلدا | 

از من بگریزید که می خوردم امروز
با من منشینید که دیوانه ام امشب
ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد
ای بی خبر از گریه ی مستانه ام امشب
یک جرعه ی آن مست کند هر دو جهان را
چیزی که لبت ریخت به پیمانه ام امشب
بی حاصلم از عمر گران مایه فروغی
گر جان نرود در پی جانانه ام امشب

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 0:8  توسط یلدا | 

 

به شانه ام زدی

که تنهاییم را تکانده باشی

به چه دلخوش کرده ای

تکاندن برف از شانه های آدم برفی

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 23:55  توسط یلدا | 

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا

چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره

سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 23:30  توسط یلدا | 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 21:23  توسط یلدا | 

امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش.


حتی اگر گاهی تو را به قعر دریا ببرد!


آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینی...


مرده است..!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 21:20  توسط یلدا | 
به عیادت صمیمیّت در بیمارستان دل رفتم بر روی در نوشته بود خطر مرگ!

مبتلا به میکروب غربت

 از پشت شیشه نگاهش کردم چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود

 دانستم که روز وداع نزدیک است

مُشتهایش را باز نمود کف دستش قطره های اشکم بود که روزی به او بخشیدم

 به چشمهایم دست کشیدم خشک بودند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 22:52  توسط یلدا | 

رویاهایم را تکه تکه کرده ام وبه حراج می گذارم

 رویاهایم را می فروشم

تا بتوانم به جایش کابوس را قسطی بخرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 تیر1387ساعت 21:50  توسط یلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نسل من از نسل
ققنوس است.
من زاده شده ام
برای تنهایی
من زاده شده ام
از تن تنهاترین تنها
وتنهایی را با خود خواهم برد
به دورترین گورستان
تا به یاد من
سنبلی از باران بسازند
باز می گویم
که من از نسل
ققنوسم
و در تنهایی خود می سوزم
تنهایی من با شب
درهم تنیده شده
ودر تنهاییم تندیسی
از ققنوس می سازم
تا به همگان بفهمانم
چه زیباست ققنوس
و چه نورانی
به هنگام خود سوزی
پیش خواهم رفت
تا دوزخ
تا آتش
تا گور
و باز می گویم
که از یاد نبرید
من از نسل ققنوسم

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آرشیو موضوعی
اسب
غم
مترسک
افسانه تلخ
بدون عنوان
1000کیلومتر فاصله
انتظار
به انتظار برگشتنت میمونم
منتظرت میمونم
برباد رفته
آفتابگردانها
بعد رفتنت
تقدیر کدام است
دلتنگم
تنگه دلم
برای تو......
من باختم
بدون عنوان
رفت....
نمیخواهم برگردی
دلم برات خیلی تنگ شده
مردم ازار نکش از پی ازردن من
دلسپرده
عشق ما دلت رو زد اما بدون...
انتظار
انتظار
برای تو......
به تو...
بدتر شد....
دوست داشتن..
به تو عقرب...
جز تنهای با من نیست...
.......
.......
خداحافظ
باید فراموشت کنم؟؟؟
خداحافظ ولی ..........
تو در یادی مگر ؟؟؟
هیچگاه اخرین لحظه را از یاد نخواهم برد
خداحافظ ای قطعه شعر شبانه
جفت و لگد عاشقانه
ققنوس
یار قدیمی
یکدیگر را دوست بدارید
مزاحم همیشگی
گفم ........ گفتی.....
امشب دلم بیصدا شکست
توهم بگذر از این تنها
پیوندها
ذهن من ........ ( محمد علی)
هزارو یک شب ......(ونوشه نازنینم)
صلیب
زخمی
غریب تنها
جانا تو قلب مایی(بهروز)
عشق ماه و خورشید(آلنوش عزیز )
بغض خنده (روناک عزیز)
غریب تنها(مصطفی)
هادی و علی
پاتوق
yahoo
yahoo2
ایران اهدا
فیزیک 3 دبیراستان
انتقام نارنجی (علیرضا)
از همه چیز همه جا(حمیدرضا)
نگاه و پلک و دنیایی دیگر(علی )
اینجا چراغی روشن است
party girl
اندیشه های خنک(گروه)
بهترین ها
دفتر نیلوفران آبی(مریم عزیز )
ترانه هستی ( بیتای نازنین)
دل کوبه (زهرای عزیز )
بچه های آسمان ( سحاد )
گر بدینسان باید زیست (..)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان