![]() |
![]() |
|
| تاریکی شب را به دل می سپارم و می روم!باتاریکیه آدمها چه کنم؟!!!!!! |
|
ندگي مثل چاي است
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خودآد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه،هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان گوناگون، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى(يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيدکه فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، “نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. “ نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى صرفاً با تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما درطبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را از چايتان لذت ببريد خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد.» زندگی جیره مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند زندگی را با عشق نوش جان باید کرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 دی1388ساعت 3:34 توسط یلدا |
|
|
مارها قورباغه ها را می خوردند قورباغه ها غمگین بودند به لك لك ها شكایت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند برای خورده شدن به دنیا می آیند تنها یك مشكل برای آنها حل نشده اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 دی1388ساعت 3:33 توسط یلدا |
|
|
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. ************************ برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بیتردید مورد اعتمادت باشد. ************************ و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. ************************ و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. ************************ همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ سادهای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی. ************************ و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. ************************ امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. ************************ امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. ************************ بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! ************************ و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 دی1388ساعت 3:32 توسط یلدا |
|
|
بايد فراموشت کنم چنديست تمرين مي کنم من مي توانم ! مي شود ! حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد، بهتر مي شود .... فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين ! اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 15:12 توسط یلدا |
|
|
برای تو حماقتی آرزو میکنم به وسعت مهربانیت باشد که هرگز پی نبری به آنچه با خویشتن و با من کرده ای ![]() برای تو سرزمینی بی من ، بهاری بی من ، رویایی بی من آرزو میکنم جایی که در آن شاد باشی و غم هایی که برای من خورده ای از یاد ببری.. ![]() برای تو شیفته ای آرزو میکنم استوار تر از من که استوارترین شیفتگانم تا حقیقت تو را در یابد و شعر راز آلود چشمان تو را بتواند سرود ![]() برای تو فردایی سر شار از آن روزی که از من توهیست آرزو میکنم فردایی که بیتابش شوی چرا که مرا بیهوده می انگاری ![]() برای تو نفرتی عظیم آرزو میکنم تا نثار منش سازی با تمامی وجود و ندیده بتوانی گرفت ![]() منی را که تنها تو را دوست داشتم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 1:51 توسط یلدا |
|
|
تو به من خندیدی و نمیدانستی من با چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را در دست تو دید غضب الوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک تو رفتی و هنوز سالها ارام ارام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این روزها این سئوال تمام ذهنم و پر کرده ؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 22:51 توسط یلدا |
|
باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم . . . . تولدت مبارک. |
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 0:1 توسط یلدا |
|
|
با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره گل به گل گوشه به گوشه تورو یاد من میاره با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم تازه میشود دوباره از تو داغ خاطراتم به تو میرسم همیشه در نهایت رسیدن هرکجا باشی و باشم به تو برمیگردم از من این تویی همیشه من توی ایینه تقدیر با همه شکستن از تو نیستم از دست تو دلگیر با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی وداع و بی تفاوت سردو بی صدا شکستی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 0:10 توسط یلدا |
|
|
بازي شروع شد خيلي دور |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 دی1387ساعت 19:34 توسط یلدا |
|
|
خاطرات باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستی سوزت باز من ماندم و یک مشت هوس باز من ماندم و یک مشت امید یاد آن پرتو سوزنده عشق که ز چشمت به دل من تابید باز در خلوت من دست خیال صورت شاد ترا نقش نمود بر لبانت هوس مستی ریخت در نگاهت عطش طوفان بود یاد آن شب که ترا دیدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من دید در آن چشم سیاه نگهی تشنه و دیوانه عشق یاد آن بوسه که هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت یاد آن خنده بیرنگ و خموش که سراپای وجودم را سوخت رفتی و در دل من ماند به جای عشقی آلوده به نومیدی و درد نگهی گمشده در پرده اشک حسرتی یخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسویم ایی دیگر از کف ندهم آسانت ترسم این شعله سوزنده عشق آخر آتش فکند بر جانت فروغ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 دی1387ساعت 19:21 توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نه از رومم نه از زنگمم
همان بيرنگ بيرنگم |
| پیوندهای روزانه |
|
ترفندستان download invisible invisible aks yahoo آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|