تبليغاتX
> افسانه تلخ
تاریکی شب را به دل می سپارم و می روم!باتاریکیه آدمها چه کنم؟!!!!!!

بايد فراموشت کنم چنديست تمرين مي کنم من مي توانم ! مي شود !
آرام تلقين مي کنم .

حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد، بهتر مي شود ....

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين !
خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم کم کم ز يادم مي روي اين روزگار و رسم اوست !

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم


+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 15:12  توسط یلدا | 
برای تو حماقتی آرزو میکنم به وسعت مهربانیت باشد
 که هرگز پی نبری به آنچه با خویشتن و با من کرده ای
 
http://fotoblog.persiangig.com/image/www.Allpic.ir/Pic.Blogfa.Com/Pics.3/www-Allpic-ir-1920.jpg


برای تو سرزمینی بی من ، بهاری بی من ، رویایی بی من آرزو میکنم

جایی که در آن شاد باشی و غم هایی که برای من خورده ای از یاد
 ببری..


http://www.takpars.com/img/asheghane6(www.takpars.com).jpg


برای تو شیفته ای آرزو میکنم استوار تر از من که استوارترین
شیفتگانم تا حقیقت تو را در یابد و شعر راز آلود چشمان تو را بتواند
سرود
http://royaye-farda.persiangig.com/2w3356otw.jpg

 برای تو فردایی سر شار از آن روزی که از من توهیست آرزو میکنم فردایی که بیتابش شوی چرا که مرا بیهوده می انگاریhttp://i.ehow.com/images/GlobalPhoto/Articles/2042487/EndFriendship_Full.jpg

 برای تو نفرتی عظیم آرزو میکنم تا نثار منش سازی با تمامی وجود و ندیده بتوانی گرفت

http://i21.tinypic.com/2aietcn.jpg
منی را که تنها تو را دوست داشتم...
+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 1:51  توسط یلدا | 

تو به من خندیدی و نمیدانستی

من با چه دلهره سیب را از باغچه همسایه دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید

غضب الوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی و هنوز

سالها ارام ارام

خش خش گام تو تکرار کنان

میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روزها این سئوال تمام ذهنم و پر کرده ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 22:51  توسط یلدا | 

تماشاگران(www.tamashagaran.veb.ir)

 

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.

.

.

. تولدت مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 0:1  توسط یلدا | 

با تو هستم ای مسافر

ای به جاده تن سپرده

ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده

هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره

گل به گل گوشه به گوشه تورو یاد من میاره

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی

به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم

تازه میشود دوباره از تو داغ خاطراتم

به تو میرسم همیشه در نهایت رسیدن

هرکجا باشی و باشم به تو برمیگردم از من

این تویی همیشه من توی ایینه تقدیر

با همه شکستن از تو نیستم از دست تو دلگیر

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سردو بی صدا شکستی

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 0:10  توسط یلدا | 

بازي شروع شد
گرگم به هوا!
تو گرگ بودي
و من چه زود خرشدم
گرگ بلا بود و خر را به چنگ اورد........

بازي اول را تو بردي
بعد قايم موشک بازي کرديم.
 تو پنهان شدي ومن گشتم.....

 با چشماني بسته.....

در تاريکي ....

به دنبال تو مي گشتم
به دنبال رد پايت.....

به دنبال صداي کفشهايت
بارها زمين خوردم و بلند شدم
و تو ...

از پشت سر ميخنديدي !!!

به چشمان بسته ام ودست هاي در هراسم
بازي دوم را هم تو بردي
همبازي قديمي....
حالا نوبت من است
من گرگ مي شوم

گرگ!

 
چشمانت را مي بندم !
و تو مي گردي
به دنبال رد پايم ...... به دنبال صداي کفشهايم
اما افسوس!!!
وقتي که چشم هايت را باز کني من را نخواهي ديد
زيرا که من کفشهايم را در اورده ام
و پا برهنه گريخته ام
و با همبازي جديدم دور شده ام

خيلي دور
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 19:34  توسط یلدا | 
خاطرات
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم ایی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
                            فروغ
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 19:21  توسط یلدا | 

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می كشم

اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس كشیدم و به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام

گلی كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 2:28  توسط یلدا | 

شیشه ای می شکند ... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

 مادری می گوید...شاید این رفع بلاست

 یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست.

 کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست،

عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را بر می داشت...

مرحمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت، قصه ام را نشنید...

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 23:59  توسط یلدا | 

همیشه به بلندی شب یلدا می خندیدم

بلند َ طولانی ماندگار

فقط برای یک دقیقه

چقدر خندیدم برای این یک دقیقه

اما انروز که بار سفر بسته بودم و گفتم یک دقیقه بیشتر بمان

و تو گفتی : وقت تنگ است کوله بار باید بست باید رفت!

انروز فهمیدم این یک دقیقه ها چه غوغاهایی میکنند...

یک دقیقه با تو بودن

چقدر مهم است

چقدر طولانی

ماندگار است

چقدر گریستم برای این یک دقیقه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت 20:43  توسط یلدا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نه از رومم نه از زنگمم
همان بيرنگ بيرنگم

پیوندهای روزانه

ترفندستان
download invisible
invisible
aks yahoo
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آرشیو موضوعی
اسب
غم
مترسک
افسانه تلخ
بدون عنوان
1000کیلومتر فاصله
انتظار
به انتظار برگشتنت میمونم
منتظرت میمونم
برباد رفته
آفتابگردانها
بعد رفتنت
تقدیر کدام است
دلتنگم
تنگه دلم
برای تو......
من باختم
بدون عنوان
رفت....
نمیخواهم برگردی
دلم برات خیلی تنگ شده
مردم ازار نکش از پی ازردن من
دلسپرده
عشق ما دلت رو زد اما بدون...
انتظار
انتظار
برای تو......
به تو...
بدتر شد....
دوست داشتن..
به تو عقرب...
جز تنهای با من نیست...
.......
.......
خداحافظ
باید فراموشت کنم؟؟؟
خداحافظ ولی ..........
تو در یادی مگر ؟؟؟
هیچگاه اخرین لحظه را از یاد نخواهم برد
خداحافظ ای قطعه شعر شبانه
جفت و لگد عاشقانه
ققنوس
یار قدیمی
یکدیگر را دوست بدارید
مزاحم همیشگی
گفم ........ گفتی.....
امشب دلم بیصدا شکست
توهم بگذر از این تنها
گرگ
پیوندها
ذهن من ........ ( محمد علی)
هزارو یک شب ......(ونوشه نازنینم)
صلیب
زخمی
غریب تنها
جانا تو قلب مایی(بهروز)
عشق ماه و خورشید(آلنوش عزیز )
بغض خنده (روناک عزیز)
غریب تنها(مصطفی)
هادی و علی
پاتوق
yahoo
yahoo2
ایران اهدا
فیزیک 3 دبیراستان
انتقام نارنجی (علیرضا)
از همه چیز همه جا(حمیدرضا)
نگاه و پلک و دنیایی دیگر(علی )
اینجا چراغی روشن است
party girl
اندیشه های خنک(گروه)
بهترین ها
دفتر نیلوفران آبی(مریم عزیز )
ترانه هستی ( بیتای نازنین)
دل کوبه (زهرای عزیز )
بچه های آسمان ( سحاد )
گر بدینسان باید زیست (..)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان